عضویت در تلگرام جذاب

ads
adsads


مروری بر گذشته

داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) ازدواج کرد؟ +عکس اس ام اس 13 بدر – جملات مخصوص سیزده بدر بیوگرافی بازیگران نقش رحمان و رحیم سریال پایتخت عکس پروفایل روز مرد- عکس نوشته روز پدر اس ام اس های خنده دار و سرکاری ویژه روز مرد (2) بیوگرافی بهرام افشاری (بهتاش) در سریال پایتخت بیوگرافی نگین میرزایی سریال پایتخت 5 + عکس فال و طالع بینی فروردین ماه سال 1397 متن زیبا،جذاب و خواندنی درباره مرد بودن بیوگرافی بازیگر زن گلچهره سجادیه + تصاویر عکس پروفایل خاص عاشقانه – زیباترین عکس پروفایل مدهای بهاری سال جدید – آشنایی با مدهای بهاره ترفند های آرایشگری برای پر کردن ابرو‌های خالی اس ام اس و جملات زیبای تبریک عید نوروز 97 عکس پروفایل نوروز – عکس نوشته های تبریک عید 97 طرح های زیبا و شیک مانتو مجلسی مدل ۹۷ آموزش تزیین هفت سین با گونی برای نوروز 97 شرایط فروش پژو ۲۰۶ تیپ ۲ مدل ۹۷ + زمان تحویل کد دستوری همراه اول برای عید نوروز ۹۷ جمله درباره ماه اسفند – متن زیبا درباره آخر سال

بیوگرافی هنرمندان

عجایب اسرار آمیز جهان

  • جذاب
  • دیدنی
  • دنیای مد
  • مطالب طنز
  • سلامت
  • عکس
  • بیوگرافی هنرمندان
  • عجایب
  • گوناگون

طلب بخشش به سبک بچه زرنگ ها(طنز)

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟

بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده

نامه شماره یک
سلام خدای عزیز

اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو
بابی

بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو

سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی

اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.

نامه شماره سه

سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی

بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.

بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزدید ) و از کلیسا فرار کرد.

بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار

سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
__ __________________زندگی ساختنی است نه گذراندنی!!!

پس بمان برای ساختن!!!

نساز برای ماندن!!!

عضویت در تلگرام جذاب

پربیننده ترین مطالب

ایستگاه طنز و شادی

فال و طالع بینی