ads
adsads


مروری بر گذشته

پیامک طنز و سرکاری ماه رمضان (7) اس ام اس جدید تبریک حلول ماه رمضان متن های ادبی جذاب درباره ماه رمضان اشعار زیبا ویژه ماه مبارک رمضان (7) عکس های باحال هنرمندان ایرانی در اینستاگرام (210) آخرین وضعیت زن تبریزی قربانی اسیدپاشی + تصاویر درگذشت گوینده خبر قاسم افشار+علت فوت قاسم افشار دختر کره ای با بیش از 200 خواستگار! +عکس واکنش قهرمان زیبایی اندام زنان به مرد مزاحم + عکس عکس های پدر و مادر خوشتیپ الهام حمیدی ازدواج مجدد مهسا ملک مجری زن تلویزیون+ عکس تیپ خفن هدی زین العابدین به عنوان مدل تبلیغاتی بدنیا آمدن فرزند بازیگر زن زیبا بروفه + عکس استفاده از طب سنتی برای درمان شوره سر عکس جدید شیلا خداداد و همسرش در نمایشگاه کتاب عکس های جذاب لیلا بلوکات بعنوان مدل عکاسی فیس بوک هم بزودی بلاک چین می شود! روش هایی برای عمیق تر کردن رابطه زناشویی با همسرتان بهاره رهنما همراه بادیگاردش در نمایشگاه کتاب! +عکس دختران فوتسالیست ایرانی قهرمان آسیا شدند

عکس

بیوگرافی هنرمندان

عجایب اسرار آمیز جهان

مطالب گوناگون

  • جذاب
  • دیدنی
  • دنیای مد
  • مطالب طنز
  • سلامت
  • عکس
  • بیوگرافی هنرمندان
  • عجایب
  • گوناگون

سوتی های باحال ایرانی (2)

0.926529001388937091 jazzaab ir سوتی های باحال ایرانی (2)
 سوتی های باحال ایرانی

اون زمانا برای ما بچه های دهه ۵۰ تلویزیون از ساعت ۵ یا ۵:۳۰ برنامه هاش شروع میشد و من حروقت حوصله ام سر میرفتمی رفتم توی حیاط و داد میزدن ” صدا سیما برنامه کودک نشان بدین”

* * * * *

یه بار داشتیم از یکی از پسرای کلاسمون صحبت میکردیم که یهو دیدیم جلومون ظاهر شد و ازم جزوه روز قبل رو خواست . منم خیلی جدی گفتم میارم واستون.

یکم رفتیم جلو تر منم به هوای این که اون رفته زدم زیر خنده هی دوستم صدا زدم دیدم داره جدیانه راهشو ادامه میده. تو تعجب بودم که یهو محکم خوردم زمین آخه یه قسمت دانشگاهمون در حال ساخت بود و پر از سیمان و گچ و خاک……..

چشمتون روز بد نبینه پخش زمین شدم سرم رو برگردوندم یهو دیدم تمام مسیر پسره پشت سرم بوده و الآنم مرده بود از خنده!تا من بش نگاه کردم روش رو برگردوند و ……خیلی خجالت کشیدم

* * * * *

بچه که بودم کنار جوی در خونمون ایستاده بودم یه کم اونورترم پسر همسایمون ایستاده بود. یکدفعه من پام لیز خوردو افتادم ولی برای اینکه ضایع نشم هی پاشدم و دوباره خودمو انداختم که اون فکر کنه دارم بازی می کنم.

* * * * *

یادمه یه بار یه خانومی گوشیش شارژ تموم کرده بود . گوشیشم نوکیا بود
ما توی یه جمع نشسته بودیم یه دفه این خانوم اومد گفت : بچه ها کسی اینجا شارژر همراه اول ریز نداره؟!
من و بچه ها وقتی اینو شنیدیم دیگه از خنده اشک از چشامون میومد

* * * * *

چندسال پیش جون بودیم و جاهل درعین حال عاشق سینه چاک دختری که بهم محل نمیزاشت. بخاطر اینکه بتونم دل دختره رو بدست بیارم رفتم سالن بدن سازی شروع کردم به ورزش اونجا بود که به توصیه یکی از رفقا کراتین خوردم که عضلاتم درشتتر بشه دیدم خیلی خوب دارم پیشرفت میکنم مقدار مصرفم روبیشتر کردم.
هرروز هم میرفتم سر راه دختره و خودی نشون میدادم ولی دختره بازم محل نمیزاشت یه روز تو راه سالن بدن سازی بخاطر مصرف زیاد( گلاب به روتون) اسهال شدیدی شدم اونقد شدید که مجبور شدم یه خرابه توی وسط راه گیر بیارمو خودمو خالی کنم اونجا که آب نبود خودمو بشورم با یکی از لباسای بدرد نخور توی ساک خودمو تمیز کردم داشتم بلند میشدم که صدای خنده چند نفرو شنیدم خوب که اطرافو نگاه کردم دیدم ای وای همون دختری که عاشقش بودم با دوستاش ازتوی یه پنجره که به سمت خرابه باز میشد قش قش بهم میخندن.
البته اینم بگم که اون دختره بزرگواری کردو این مسله رو ندید گرفتو بام ازدواج کرد. الان هم باهم داریم به خوبی خوشی زندگی میکنم یه بچه خوشگل هم داریمو این خاطره روهم به توصیه اون واسطون نوشتم (اگه تواین سوتی ما کلمه بی ادبی خوندین ببخشین هدفم گفتن خاطره ای بود که خودمون سالهای ساله بهش میخندیم )

* * * * *

جاتون خالی باشوهرم رفتم بیرون رو در مغازه نوشته بود تعویض کهنه با نو همچین با تعجب به شوهرم گفتم نگاه کن نوشته تعویض کهنه بانو!تادلتون بخواد بهم خندید

* * *

من یه روز رفتم خونه ی دوستم بهش درس بدم وقتی درس دادن تموم شد داشتم میرفتم مادر دوستم گفت به مادرت سلام برسون من گفتم خواهش میکنم از خجالت مردم.

* * * * *

یه بار داشتم بایکی از همکارای مهم مامانم تلفنی حرف میزدم آخر سر گفتم از دیدنتون خوشحال شدم

* * * * *

یه بار میخاستم زنگ بزنم قسمت تعاون اداره زنگ زدم تلفن چی خواستم بگم وصل کنید بخش تعاون سوتی دادم گفتم:
بلو بخش کنید وصل تعاون

* * * * *

یه بار یکی از فامیلامون زنگ زده بود خونمون بعد از احوال پرسی بامن گفت مامانت هست؟منم درجا گفتم مرسی گوشی دلم میخواست دیواره گاز بگیرم.

* * * * *

دخترم ۴ سالشه سر غذا لیموترش آورده بودم که بخوریم هی شلوغ کرد و گفت من می خوام بخورم بهش گفتم خوب بگیر و بخور بعد که خورد دید خیلی ترشه ازش گرفتم خودم خوردم بعد همین طوری به من نیگا نیگا کرد و گفت تو نترشیدی

* * * * *

من یه بار از تاکسی که میخواستم پیاده شم راننده بقیه ی پولمو رو که داد بجای اینکه بگم خیلی ممنون گفتم میو میو ……… خیلی ضایع شدم

* * * * *

میخواستم بگم بنده اونقدر سوتی دادم که خدا میدونه. یه روز رفته بودم به اداره که یک پاکت به مسئول یکی از بخشها بدم به اداره که رسیدم با خودم فکر کردم پاکت رو به رئیس اداره بدم وارد اداره شدم و سراغ اتاق رئیس رو گرفتم بعد از در زدن وارد اتاق شدم و سلام کردم و به آقای رئیس گفتم که پاکتی برای شما آوردم رئیس اداره دستش رو دراز کرد که پاکت رو بگیره و من هم به بخیال اینکه می خواد دست بده دستش رو گرفتم و محکم فشار دادم آقای رئیس با صدای بلند گفت: آقاجان دستمو ول کن . تازه فهمیدم که آقای رئیس می خواسته پاکت رو از من بگیره.

* * * * *

من یه بار با مامانمو دخترعمم داشتیم میرفتیم خونه اون یکی عمم،توراه تاکسی گرفتیم وقتی رسیدیم مامانم گفت مهدیه توحساب کن من پول همرام نیست،دخترعمم گفت زن دایی من پول ندارم،خلاصه هیچکدوم پول نداشتیم مامانم کیف پولشو نیورده بود دخترعمم توکیف پولش فقط یه سکه ۱۰تومنی بود،خلاصه راننده دید پول نداریم یه خنده ای کرد و رفت

* * * * *

ما یه بار تو کلاس داشتیم تاریخ تولد ها رو میپرسیدیم بعد من گفتم راستی تولد بابام وخالم ۱ اسفنده، بعد یکی از بچه یهو گفت یعنی دوقلو هستن؟ سوتی بدی داد ویه ۵دقیقه داشتیم روش میخندیدیم (جالب اینجاست بابا ۱۴ سال بزرگتر خالمه)

* * * * *

وقتی ۶ سالم بود مامان و بابام واسه اینکه سر به سرم بذارن بهم میگفتن یه روز یه سطل ماست آوردن دم خونمون دیدیم تو توش بودی واسه همین پوستت اینقدر سفیده منم بچه باور کرده بودم به هرکی میرسیدم میگفتم منو ازتو یه سطل ماست پیدا کردن بعدشم منفجر میشدن از خنده چقدر من مخ بودم!!!!!!!!!!!!!!!

* * * * *

یه روز رفتم سوپر مارکت آب میوه بخرم سوپر مارکتی گفت چی میخوای گفتم چی دارین گفت پرتقال و هلو و … منم خیلی باکلاس گفتم بی زحمت یه هلولو بده چند نفری که تو مغازه بودن داشتن موزایکا رو گاز میگرفتن

* * * * *

سرکار بودم ببخشید رفتم دستشویی داشتم توی آینه باتیپ وقیافم حال میکردم یهو دیدم همکارم باعجله اومد وشروع کرد به درآوردن پیرهنش بعدازاینکه درآورد گفتم ببخشید بدین براتون نگهش دارم بنده خدا از خجالت مثل لبو شد گفت حواسو میبینی فکرکردم اومدم حموم ….

 

 

پربیننده ترین مطالب

ایستگاه طنز و شادی

فال و طالع بینی