ads
adsads


مروری بر گذشته

مطالب جدید سایت

بیوگرافی هنرمندان

عجایب اسرار آمیز جهان

مطالب گوناگون

  • جذاب
  • دیدنی
  • دنیای مد
  • مطالب طنز
  • سلامت
  • عکس
  • بیوگرافی هنرمندان
  • عجایب
  • گوناگون

قصه ی گردش لاك پشت ها

0.506212001374834961 jazzaab ir قصه ی گردش لاك پشت ها

 قصه ی گردش لاك پشت ها  

یكی بود یكی نبود . خانم لاك پشت و آقا لاك پشت تصمیم گرفتند كه همراه پسرشان به گردش بروند . آنها بیشه ای كه كمی دورتر از خانه اشان بود را انتخاب كردند .

وسایلشان را جمع كردند و به راه افتادند و بعد از یك هفته به آن بیشه قشنگ رسیدند .

سبدهایشان را باز كردند و سفره را چیدند ولی یكدفعه مامان لاك پشته با ناراحتی گفت : یادم رفت درقوطی بازكن را بیاورم .

پدر لاك پشت به پسرش گفت : پسرم تو برگرد و آن را بیاور .


پسرك
اول قبول نكرد ، ولی پدر برایش توضیح داد كه ما بدون دربازكن نمی توانیم قوطی ها را باز كنیم و چیزی بخوریم و صبر می كنیم تا تو برگردی . ما به تو قول می دهیم.

پسرك با ناراحتی به راه افتاد

 

 

 

0.666012001374834961 jazzaab ir قصه ی گردش لاك پشت ها

 

 

 

سه روزگذشت ، آنها خیلی گرسنه بود . ولی چون قول داده بودند ، باز هم انتظار كشیدند .

یك هفته گذشت ، مادر به پدر گفت : می خواهی چیزی بخوریم ، او كه نخواهد فهمید .

پدر گفت : نه ما قول داده ایم و باید صبر كنیم .

خلاصه سه هفته گذشت . مادر گفت : چرا دیر كرده باید تا حالا می رسید .

 

 

 

0.716466001374834961 jazzaab ir قصه ی گردش لاك پشت ها

 

 

پدر گفت : آره حق با شماست ، بهتر است تا او برگردد ، لااقل میوه ای بخوریم .

 

آنها میوه ای بر داشتند اما قبل از اینكه بخورند صدایی به گوششان رسید كه گفت : آهان ! می دانستم تقلب می كنید .

 

این صدای بچه لاك پشت بود كه از پشت بوته ها بیرون آمد .

 

 

 

0.780332001374834961 jazzaab ir قصه ی گردش لاك پشت ها

و گفت : دیدید زیر قولتان زدید ؟ چه خوب شد كه نرفتم !

پربیننده ترین مطالب

ایستگاه طنز و شادی

فال و طالع بینی