ads
adsads


مروری بر گذشته

بیوگرافی هنرمندان

عجایب اسرار آمیز جهان

مطالب گوناگون

  • جذاب
  • دیدنی
  • دنیای مد
  • مطالب طنز
  • سلامت
  • عکس
  • بیوگرافی هنرمندان
  • عجایب
  • گوناگون

سه بچه خوک بازیگوش

سه بچه خوک بازیگوش

یكی بود ، یكی نبود ، زیر گنبد كبود در جنگلی، خوكی با سه پسرش زندگی می كرد . اسم بچه ه به ترتیب مومو ، توتو ، بوبو بود .

یك روز مادر خوكها به آنها گفت :” بچه ها شما بزرگ شدید و باید برای خودتان خانه ای بسازید و زندگی جدیدی را شروع كنید . “

0.265316001374824898 jazzaab ir سه بچه خوک بازیگوش

مومو كه از همه بزرگتر و از همه تنبل تر بود پیش خودش فكر كرد چه لزومی دارد كه زیادی زحمت بكشد برای همین با شاخ وبرگ درختها یك خانه برای خودش ساخت .توتو كه كمی زرنگتر بود با تنه درختها یك خانه چوبی ساخت . بوبو كه از همه زرنگتر و باهوشتر بود با سنگ یك خانه سنگی محكم ساخت .

مدتی گذشت ، یك روز مومو جلوی خانه ، در حال استراحت بود كه گرگی بدجنس او را دید . گرگ تا اومد مومو را بگیرد ، مومو فرار كرد و به خانه رفت و در را بست . گرگ خندید و گفت :” حالا فوت می كنم و خونه ات را خراب می كنم و تو رو می خورم . ” بعد یك نفس عمیق كشید و فوت كرد . چون خونه مومو محكم نبود بلافاصله خراب شد . مومو ترسید و شروع به دویدن كرد

0.390794001374824898 jazzaab ir سه بچه خوک بازیگوش

رفت ورفت تا به خانه توتو رسید .در زد وفریاد كشید : ” توتو ، توتو در را بازكن گرگه دنبال من است . “

توتو در را باز كرد و گفت :” نگران نباش خانه من محكم است و با فوت گرگه خراب نمی شه .”

گرگه كه مومو را دنبال می كرد به خانه توتو رسید و قاه قاه خندید و گفت :” الان فوت می كنم و خونه شما را خراب میكنم و هر دوی شما رو می خورم . ” بعد فوت كرد ولی چون خانه توتو محكم بود خراب نمی شد

0.453844001374824898 jazzaab ir سه بچه خوک بازیگوش

آخر سر گرگه خسته شد ، پیش خودش فكر كرد كه حالا چكار كنم . بعد یك چیزی به ذهنش رسید و پیش خودش گفت :” چون خونه توتو چوبی هست اگر آنرا به آتش بكشم ، خوكها مجبور می شوند كه بیرون بیایند بعد آنها رامی گیرم ومی خورم .” برای همین خانه توتو را آتش زد.

0.505259001374824898 jazzaab ir سه بچه خوک بازیگوش

دود همه جا را پر كرده بود ، خوكه نمی توانستند نفس بكشند برای همین از در پشتی فرار كردند و به خانه بوبو رفتند . در زدند و فریاد كشیدند : ” بوبو درو بازكن گرگه دنبال ماست . “

بوبو بلافاصله در را باز كرد و به آنها گفت كه نگران نباشند.

، گرگه كه دنبال آنها بود ، رسید و دوباره قاه قاه خندید و گفت :” چه بهتر حالا هر سه شما را می خورم . ” بعد شروع كرد به فوت كردن ولی هر چه فوت كرد خانه بوبو خراب نشد ، فكر كرد آن را آتش بزند ولی خانه سنگی بوبو آتش نمی گرفت .

0.566235001374824898 jazzaab ir سه بچه خوک بازیگوش

بعد سعی كرد از دودكش وارد خانه شود . همان موقع خوكها بخاری را روشن كردند و دم گرگه آتش گرفت . گرگه فریاد كشید و از لوله دودكش بیرون پرید و به سمت جنگل فرار كرد .

بعد از آن ماجرا مومو و توتو فهمیدند كه هر كاری را باید به بهترین صورت انجام بدهند تا خطر كمتری آنها را تهدید كند .

0.616967001374824898 jazzaab ir سه بچه خوک بازیگوش

بوبو هم به آنها قول داد در ساختن خانه جدید ، كمكشان كند.

پربیننده ترین مطالب

ایستگاه طنز و شادی

فال و طالع بینی