ads
adsads


مروری بر گذشته

پیامک طنز و سرکاری ماه رمضان (7) اس ام اس جدید تبریک حلول ماه رمضان متن های ادبی جذاب درباره ماه رمضان اشعار زیبا ویژه ماه مبارک رمضان (7) عکس های باحال هنرمندان ایرانی در اینستاگرام (210) آخرین وضعیت زن تبریزی قربانی اسیدپاشی + تصاویر درگذشت گوینده خبر قاسم افشار+علت فوت قاسم افشار دختر کره ای با بیش از 200 خواستگار! +عکس واکنش قهرمان زیبایی اندام زنان به مرد مزاحم + عکس عکس های پدر و مادر خوشتیپ الهام حمیدی ازدواج مجدد مهسا ملک مجری زن تلویزیون+ عکس تیپ خفن هدی زین العابدین به عنوان مدل تبلیغاتی بدنیا آمدن فرزند بازیگر زن زیبا بروفه + عکس استفاده از طب سنتی برای درمان شوره سر عکس جدید شیلا خداداد و همسرش در نمایشگاه کتاب عکس های جذاب لیلا بلوکات بعنوان مدل عکاسی فیس بوک هم بزودی بلاک چین می شود! روش هایی برای عمیق تر کردن رابطه زناشویی با همسرتان بهاره رهنما همراه بادیگاردش در نمایشگاه کتاب! +عکس دختران فوتسالیست ایرانی قهرمان آسیا شدند

عکس

بیوگرافی هنرمندان

عجایب اسرار آمیز جهان

مطالب گوناگون

  • جذاب
  • دیدنی
  • دنیای مد
  • مطالب طنز
  • سلامت
  • عکس
  • بیوگرافی هنرمندان
  • عجایب
  • گوناگون

شعر و مداحی شهادت امام رضا (ع)

1511099655 jazzaab net شعر و مداحی شهادت امام رضا (ع)

شعر و مداحی شهادت امام رضا (ع)

آقايمان آمد عبا روي سرش بود

رنگ کبودي بر تمام پيکرش بود

در کوچه ياد ماجراي کوچه افتاد

يافاطمه يافاطمه ذکر لبش بود

دستي به پهلو دست ديگر روي ديوار

پهلو گرفتن يادگار مادرش بود

او در ميان حجره‌اي دربسته اما

صدها فرشته در کنار بسترش بود

او دست و پا مي‌زد ولي با کام عطشان

گويا که ديگر لحظه‌هاي آخرش بود

اما تمام فکر و ذهنش کربلا بود

ياد غريبي‌هاي جد بي سرش بود

مردم گريز کربلايم اينچنين است

آمد جواد و لحظه آخر برش بود

اما به دشت کربلا جور دگر شد

اربابمان بالاي نعش اکبرش بود

بايد جوانان بني هاشم بيايند

تا اين بدن را بر در خيمه رسانند

حبيب باقرزاده

1511099656 jazzaab net شعر و مداحی شهادت امام رضا (ع)

اشعار شهادت امام رضا علیه السلام

آمدی در خاک ایران، خاک ایران سبز شد

از جنوب کشور من تا خراسان سبز شد

ردِّ پایت شد مسیر رودهای بی قرار

هر کجا که آمدی حتی بیابان سبز شد

می شود ردِّ تو را در نقشه ها ترسیم کرد

چون به هرجایی که باریده ست باران، سبز شد

خواستم دورت بگردم در خیابان رضا

تا که گفتم السلام از دوور میدان سبز شد

در خیابانِ رضا پشت چراغِ قرمزش

بارها تا هشت خواندیم و خیابان سبز شد

بارها دیدم که مادر از زیارت آمد و

تاک پیر خانه ی ما در زمستان سبز شد

گندم پس مانده های کفترانت را شبی

ریختم در سفره دیدم صبح از آن نان سبز شد

روضه ی انگور می آمد به گوشم من خودم

در شب سی صفر دیدم که ایوان سبز شد

دست در انگور بردی رنگ مشهد سرخ شد

بعد از آن خورشید هر صبحی که سر زد سرخ شد

گشت جدش رو سپید آن جا که با یک خوشه زهر

هشتمین پیغمبر آل محمد سرخ شد

مثل جدّش منتقم می خواست پس با این دلیل

تا همیشه پرچم بالای گنبد سرخ شد

مثل زهرا مادرش در اتفاق کوچه ها

رنگ رفتن شد کبود و رنگ آمد سرخ شد

در میان کوچه ها دستار بر سر زرد شد

دست بر در زد به سرعت چهره ی در زرد شد

زهر از بس که قوی بود و امام از بس لطیف

زهر چون رد شد همه دیدند حنجر زرد شد

در غلاف و در مصاف، این گشت روضه، هرکجا؛

راویان گفتند حنجر، روی خنجر زرد شد

سرخ بود و زرد بود و مرد کم کم شد کبود

گفت یا زهرا رضا و بعد از آن دم شد کبود

با نبی و با حسن با یاعلی موسی الرضا

پیش غم های صفر ماه محرم شد کبود

گوییا رنگین کمانی می رود زیرا به زهر؛

هم سپید و سرخ و زرد این مرد شد هم شد کبود

از خراسان روضه خیلی دور شد یابن الشبیب

زهر وقتی قاطی انگور شد یابن الشبیب

اشک در چشمان آقا حلقه زد آنجا که گفت

حال و روز جدِّ ما ناجور شد یابن الشبیب

در هجوم تیر ها و نیزه ها گم شد تنش

در میان سنگ ها محصور شد یابن الشبیب

در میان علقمه عباس از بس تیر خورد

پیکرش چون کندوی زنبور شد یابن الشبیب

حرف حرفِ جنگ بود اما پس از عباس ما

حرف دشمن نیز حرف زور شد یابن الشبیب

آه زجرآورترین جای سفر آنجاست که

زجر، شب بر جستجو مٲمور شد یابن الشبیب

عمه هرجایی به دشمن رو نمی زد پیش زجر؛

در بیابان عاقبت مجبور شد یابن الشبیب

مهدی رحیمی

1511099657 jazzaab net شعر و مداحی شهادت امام رضا (ع)

متن نوحه شهادت امام رضا (ع)

 

ابری سیاه، چشم ترش را گرفته بود

زهری توان مختصرش را گرفته بود

معلوم بود از وَجَناتش که رفتنی است

یعنی که رُخصت سفرش را گرفته بود

از بس شبیه مادرش افتاد بر زمین

در انتهای کوچه سرش را گرفته بود

تا رو به روی حجره خمیده خمیده رفت

از درد بی امان، کمرش را گرفته بود

چشم انتظار دیدن روی جواد بود

خیلی بهانه ی پسرش را گرفته بود

بر روی خاک بود که پیچید بر خودش

آثار تشنگی، جگرش را گرفته بود

افتاد یاد جدّ غریبی که خواهرش …

… در بین قتلگه خبرش را گرفته بود

دیگر توان دیدن اهل حرم نداشت

از بس که نیزه دور و برش را گرفته بود

وقتی که شمر آمد و کارش تمام شد

خلخال دختری نظرش را گرفته

محمد فردوسی

پربیننده ترین مطالب

ایستگاه طنز و شادی

فال و طالع بینی