عضویت در تلگرام جذاب

ads
adsads

مروری بر گذشته

عکس

  • جذاب
  • دیدنی
  • دنیای مد
  • مطالب طنز
  • سلامت
  • عکس
  • بیوگرافی هنرمندان
  • عجایب
  • گوناگون

جملات قشنگ زندگی زیباست (69)

  412542 451210 jazzaab ir جملات قشنگ زندگی زیباست (69)

جملات قشنگ زندگی زیباست

یک راند دیگر مبارزه کن 

وقتی پاهایت چنان خسته اند که به زور راه می روی…

یک راند دیگر مبارزه کن

وقتی بازوهایت آنقدر خسته اند که توان گارد گرفتن نداری…

یک راند دیگر مبارزه کن

وقتی که خون از دماغت جاریست و چنان خسته ای که آرزو میکنی حریف مشتی به چانه ات بزند و کار تمام شود…

یک راند دیگر مبارزه کن

و به یاد داشته باش مردی که تنها یک راند دیگر مبارزه می کند هرگز شکست نخواهد خورد…

  412542 451212 jazzaab ir جملات قشنگ زندگی زیباست (69)

 زندگی زیباست

بعضی آدمها، انگار چوب خشک اند …

تا عصبانی می شوند، آتش میگیرند؛ و همه جا را دود آلود میکنند؛ همه جا را تیره و تار میکنند؛ اشک آدم را جاری می کنند …

ولی بعضیها این طور نیستند؛

مثل عودند …

وقتی حرفی میزنی که ناراحت میشوند و آتش میگیرند، بوی جوانمردی و انصاف میدهند؛ و هرگز نامردی نمیکنند …

این است که میگویند :

هر کس را میخواهی بشناسی، در وقت عصبانیت و در وقت خشم بشناس

  412542 451213 jazzaab ir جملات قشنگ زندگی زیباست (69)

جملات زیبای زندگی زیباست

كاش باهوش بودن!

‏اونايی که خيلی دوسشون داريم

فكر ميكنن ،هميشه هستی

ميتونن بی خبرت بذارن

ميتونن هميشه سرِت داد بزنن

هميشه سرد رفتار كنن

هميشه تو بايد خوشحالشون كنی و

اونها وظيفه ای ندارن

تو نفرِ اوّلِ روزای بَدِ شونی

و نفرِ آخرِ خوشي هاشون

ولی نميدونن كه

دلِ آدمای عاشق ديگه يه جايی

میبُره

می بُره 

می بَره

می بَره دلشو

اونوقت دل می بَره

نه از تو

از اونی كه دلش براش ميره…

  412542 451214 jazzaab ir جملات قشنگ زندگی زیباست (69)

جملات ناب زندگی زیباست

يك روز آرزو كردم زودتر بزرگ شوم، كه كفش هايم پاشنه هاي بلند داشته باشد و ديگر جوراب هاي سفيد تور دار و جوراب شلواري هاي عروسكي نپوشم، دلم مي خواست بزرگ شوم تا دستم به كابينت هاي بالاي آشپزخانه برسد، بتوانم غذا درست كنم و وقتي از خيابان رد مي شوم مادرم دستم را نگيرد، فكر مي كردم بزرگ مي شوم و دنيا سرزمين كوچكي ست پر از شادي و من موهايم را به باد مي دهم ، رژ لب هاي مادرم را مي زنم و عشق را تجربه مي كنم، همان عشقي كه بين صفحات رمان ها و داستان ها مي چرخيد، حالا من بزرگ شده ام، تعدادي كفش پاشنه بلند دارم، هنوز دستم به كابينت هاي بالاي اشپزخانه كمابيش نمي رسد اما يك أجاق گاز براي خودم دارم، حالا من دست مادرم را مي گيرم و او را از خيابان ها رد مي كنم، موهايم را به هر رنگي در مي آورم و اشك هايم را به باد مي دهم، عشق را تجربه كرده ام همانطور كه خيانت، دروغ، زخم را تجربه كرده ام، حالا مي دانم دنيا سرزمين بي انتهاييست ، پر از آدم هاي عجيب و بزرگ شدن بدترين آرزوي همه زندگي من بود كه بر خلاف تمام آرزوهايم به دستش آوردم.

 

عضویت در تلگرام جذاب

پربیننده ترین مطالب

ایستگاه طنز و شادی

فال و طالع بینی